و، زن
ما را نه غم دوزخ است و نه حرص بهشت "خیام" گفته "محسن نامجو" خونده آرزویم این است که یک بار دیگر خاب پروانه ببینم برقصید.............. تا .................... زیبا شوید صبح هایم که طلوع می کند خورشید پر از من می شود می رقصم روی همه ی سنگفرش های ترک خورده می رقصم. می چرخم. می خندم برگهای پاییز دور می گیرند بااااااااااااااااااااااااد هووووووووووووو می کشد به نفس نفس می افتم چه زود خسته می شود این رقص چه زود می میرم من صبح ها که طلوع می کند خورشید هنوز پر از من است اگر برگی دوستم میداری لحظه ای زیر خورشید برقص ...............................

| Design By : Night Skin |





