و، زن
"دیوید فاستر والس" نویسنده ۳۸ساله نسل جدید آمریکا بر اثر افسردگی شدید جمعه گذشته خودش را دار زد. او نویسنده کتاب "infinite jest" یامزاح بی پایان است. منتقدین او را یکی از ثاثیر گذارترین نویسندگان پست مدرن میدانند. می رقصیدم با چشمان بسته و پاهای برهنه روی یخ. چیزی از چشمانت سُر خورد و افتاد ............................................ من بودم. چه فایده که من درخت باشم،آن قدر خشک و پیرم که گنجشکی هم، شاخه هایم را می شکند.. فیلم سینمایی "وگاس: بر اساس یک داستان واقعی" امروز در بخش مسابقه شصت و پنجمین جشنواره فیلم ونیز در کاخ جشنواره به نمایش درآمد. چشمان دیوانه نوک انگشتانم یخ کردند به خیال آنکه تو را دیدم. لای سایه های تاریک پسری نزدیک میشد با آن شلوار خاک و خلی اش با توپ پلاستیکی اش رو پایی میزد. خنده دار بود نمی دانم چه شباهتی بین تو و این پسرک بود؟! چرا بود!تو هم وقتی راه می روی پاهایت پرانتزی میشود مثل لنگای این پسر.عین آن وقتهایی که شلوار پارچه ای می پوشیدی و حالا تو همان پارک همیشگی آمده ام تا روی زخمم نمک بپاشم. کمی دورتر از من نشته روی همان نیمکتی که قبلن می نشستیم و من هیچ وقت نفهمیدم نیمکت چوبی بود یا سیمانی! لنگ رو لنگ انداخته.دود سیگارش راکه از بینی اش بیرون میدهد پیداست عین آن وینستون قرمزایی که می کشیدی و از بینی ات بیرون میدادی.هنوز می کشی؟! یک دستش را روی تکیه گاه نیمکت گذاشته. سیگار داشت لای انگشت دست دیگرش می سوخت.نمی بینم ریش دارد یا نه یا عینک به چشم دارد.پشتش به من است پهلویش قوس افتاده عین آن وقتهایی که خودم را توی این قوس جا می دادم. و حالا نه این قوس مال من است نه دود سیگارهایت. نمی دانم این مرد شبیه توست یا چشمان من دیوانه شدند. ده دقیقه از ده شب گذشته بود و به قول پدرم کسی که این موقع شب بیرون از خانه باشد یا ساقی است یا از لحاظ اخلاقی خراب است منظورش همان فاحشه بود اما هیچ وقت از این کلمه استفاده نمی کرد می گفت:بعضی از کلمات گفتنش هم قباحت دارد. مرد سیگار دیگری را لای انگشتش گذاشته. اما خاموش.سرش را این طرف.آن طرف میکند انگار دنبال کسی یا چیزی می گردد.از جایش بلند بلند می شود. مانتو سفید من باعث می شود که زودتر از چار پنج نفر دیگری که توی پارک بودند چشمش به من بخورد .قدمهایش را که تند تر می کند سرم را پایین می گیرم.صدای برخورد کفشها با چمن قطع می شود یک جفت کفش مشکی که انگار سالهاست دستمال نمناکی به خود ندیده چه برسد به واکس. _ببخشید آبجی آتیش داری؟ کمی چاق است.جلو سرش کچل بود همان چارتا موی پشت سرش را بلند گذاشته بود و ته ریشی که تا زیر گلویش را پوشانده بود. حالا مطمئن می شوم که چشمانم دیوانه شدند.از جا بلند می شوم _سیگاری نیستم آقا وقبل از این که راهش را بگیرد و برود من راهم را می گیرم و گم میشوم.




فیلمساز ایرانی مقیم آمریکا پیش و پس از نخستین نمایش رسمی "وگاس" در ونیز همراه با سه بازیگر اصلی فیلم خود مارک گرینفیلد، نانسی لا اسکالا و زاچ تامس نوجوان در مقابل دوربین عکاسان حاضر در مقابل کاخ جشنواره ایستاد. جالب اینکه هر سه نفر در "وگاس" نخستین تجربه بازیگری خود را از سر گذراندهاند.
اسکرین دیلی امروز تازهترین ساخته فیلمساز ایرانی را به قلم فیونولا هالیگان نقد و آن را داستانی جالب و قدرتمند با بازیها خوب توصیف کرده است. به عقیده منتقد اسکرین، "وگاس" در موضوع و ساختار تجربی خود به شدت آمریکایی است و میتواند در جشنوارههای مستقل و هنری بدرخشد و جایزه بگیرد.
فیلم نادری بیتردید تماشاگران و مخاطبان خاص خود را خواهد داشت، اما مهم این است که کجا؟ "وگاس" به شدت وابسته به نقدهایی است که بر آن نوشته میشود و البته تبلیغات کلامی هم در موفقیت تجاری و هنری آن بیتاثیر نخواهد بود. "وگاس: بر اساس یک داستان واقعی" این قدرت را دارد که بینش شما را نسبت به شهر لاس وگاس برای ابد تغییر دهد.
"وگاس" پنجمین فیلم نویسنده و کارگردان و عکاس ایرانی است که از حدود 20 سال پیش در نیویورک زندگی و کار میکند. این سومین سفر نادری به ونیز پس از "دونده" در 1985 و "منهتن از روی شماره" در 1993 است. ضمن اینکه "ای بی سی... منهتن" او هم سال 1997 در بخش نوعی نگاه کن به نمایش درآمد.
| Design By : Night Skin |

