و، زن
تو راه میروم.اما این جنین سالهاست که مرده و بوی گندش تمام وجودم را گرفته.امشب میخواهم دلتنگی ام را داد بزنم شاید به گوشت برسد.امشب این جنین لعنتی را هم سقط خواهم کرد. سالهاست که این سکانس را بازی می کنم وتو هر بار کات میکنی و دوباره تکرار. فیلمی که انگشتان نویسنده وآهنگسازش را باید بوسید.
Cast: Boguslaw Linda, Tadeusz Lomnicki, Zbigniew Zapasiewicz, Boguslawa Pawelec, Marzena Trybala, Monika Gozdzik, Irena Burska, Jacek Borkowski به گزارش خبرنگار مهر، در پائیز 1959، ترومن کاپوتی درباره قتل عام فجیع یک خانواده چهارنفره در مزرعه ای در کانزاس مطلبی در روزنامه می خواند. او به فکر می افتد که این حادثه شاید بتواند دستمایه ای مناسب برای مقاله ای در مجله یا یک رمان غیرداستانی باشد. کاپوتی از دوست صمیمی خود، نل هارپر لی، می خواهد در سفری به کانزاس او را همراهی کند. کاپوتی در آنجا با یک دادیار سرسخت به نام آلوین دوی برخورد می کند که ابتدا به او اجازه نمی دهد دو قاتل را از نزدیک ببیند. اما نویسنده نامتعارف نیویورکی بالاخره دوی را راضی می کند. کاپوتی در زندان به دیدن پری اسمیت و دیک هیکاک می روند. نویسنده خیلی زود می تواند هیکاک را به حرف بیاورد، اما اسمیت که عاقلتر است، به این راحتی حاضر به همکاری با کاپوتی نیست. در نهایت، این دو با هم ارتباط برقرار می کنند. پس از اعدام اسمیت و هیکاک، کاپوتی کتاب "در کمال خونسردی" را به پایان می رساند. نخستین موفقیت بزرگ کاپوتی، آخرین موفقیت او هم بود. کاپوتی دیگر هیچ رمان دیگری را به پایان نرساند و هر چند تا 1984 زنده بود، اما سال های بدی را پشت سر گذاشت. بدنام Infamous بازیگران: توبی جونز (ترومن کاپوتی)، ساندرا بولاک (نل هارپر لی)، دانیل کریگ (پری اسمیت)، لی پیس (دیک هیکاک)، پیتر باگدانوویچ (بنت سرف)، جف دانیلز (آلوین دوی)، هوپ دیویس (اسلیم کیث)، گوئینت پالترو (کیتی دین)، ایزابلا روسلینی (مارلا آنلی) و سیگورنی ویور (بیب پیلی). محصول 2006 آمریکا، 110 دقیقه (منبع :خبر گزاری مهر) او دوستم میداشت، من نیز گاه دوستش می داشتم چگونه می شد دوست نداشت آن چشمان درشت دلنواز را چه حاصل از عشقی که پابندش نکرد نگاهم در جستجوی اوست .در پی او دلتنگ او. و او نیست در کنارم. همان شب همیشگی شاهد روشن شدن همان درختان است من و او اما دور از هم .دیگر نه همانیم. از آن دیگری.او از آن دیگری خواهد شد.همانگونه که از آن بوسه هایم بود روزی. شب فرو پاشیده و در کنار من نیست. وجز این هیچ. روی جلد این قرصه عوارضشو نوشته:افسردگی.کم اشتهایی. در موارد استفاده زیاد بیخوابی وکم شدن حافظه.فقط آروم میشی و به همه یه لبخند ملیح تحویل میدی.من این قرصای لعنتی رو میخورم تا حافظه ام اون قدر ضعیف بشه تا تو رو یادم بره.یه آلزایمر خود خواسته ولی من هنوز شماره موبایلت هم یادمه.
مودلیانی:( یک فیلم تمام عیار با یک موسیقی فوق العاده)
پیانیست:(فیلم مرد علاقه من و برنده جایزه اسکار)
aka Przypadek

Polish language. Poland, 1982. Unrated. 122 minutes.
Writer: Krzysztof Kieslowski
Music: Wojciech Kilar
Cinematographer: Krzysztof Pakulski
Producer: Jacek Szeligowski
Director: Krzysztof Kieslowski 
-آقای بلوچی چه خبر از عکاسی؟فیلمایی رو که معرفی میکنم حتما ببینید.
"بدنام" که در جشنواره فیلم فجر امسال در بخش نمایشهای ویژه خارجی (فیلمهای روز) نمایش داده میشود، نخستینبار 31 اوت 2006 در جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد و با استقبال خوب منتقدان مواجه شد.
"بدنام" بر مبنای کتابی تحت عنوان "کاپوتی: که در آن دوستان، دشمنان، آشنایان و بدگویان مختلف دوران کاری پرتلاطم او را به یاد می آورند" نوشته جرج پلیمپتن ساخته شده که در 1997 منتشر شد. این فیلم تقریبا یک سال پس از نمایش "کاپوتی" ساخته بنت میلر به نمایش درآمد که مضمونی مشابه داشت و یک اسکار بهترین بازیگر مرد را هم برای فیلیپ سیمور هافمن، بازیگر نقش کاپوتی به همراه داشت.
دیوید تامسن در نقدی که در "ایندیپندنت" منتشر شد، دو فیلم را این طور با هم مقایسه کرد: " این دو فیلم چه تفاوتی با هم دارند؟ خب، اول از همه، این فیلم را داگلاس مگراث کارگردانی کرده است. او با وودی آلن فیلمنامه "گلوله ها بر فراز برادوی" را نوشت و نویسنده و کارگردان دو فیلم "نیکلاس نیکلبی" و "اما" است. فیلم جدید او یک گالری از دوستان منهتنی کاپوتی و آدم هایی است که او را تحسین می کردند، بی آنکه هیچ وقت کاملا به او اعتماد داشته باشند. به بیب پیلی فکر می کنم، همسر بیلی پیلی، که شبکه سی بی اس را اداره می کرد؛ دایانا ویرلند (جولیت استیونسن)، سردبیر مجله مد؛ اسلیم کیث، زنی که با هوارد هاکس ازدواج کرد، و بنت سرف که ناشر بود. این آدم ها به خوبی حال و هوای زندگی کاپوتی پیش از نوشتن کتاب "در کمال خونسردی" را نشان می دهد. او جایگاهی در حد یک پدیده فرهنگی داشت."
مایکل فیلیپس، منتقد شیکاگو تریبیون، هم تفاوت دو فیلم را چنین توضیح می دهد: "در "بدنام" قاتل به بازیگر اصلی تبدیل می شود. در بخش زیادی از یک ساعت اول فیلم، کاپوتی به عنوان شخصیتی خاله زنک ترسیم می شود که بیشتر وقت خود را با زنان ثروتمند و بانفوذ می گذراند. اما در باقی فیلم، رابطه کاپوتی و اسمیت بسیار عمیق تر از "کاپوتی" ترسیم می شود و این جالبترین جنبه این فیلم ناموزون است. به لحاظ فیزیکی هم، توبی جونز بیش از فیلیپ سیمور هافمن شبیه کاپوتی واقعی است. هر چند جونز برخلاف هافمن، هیچ وقت اجازه نمی دهد با نقش آفرینی او راحت باشی."
نویسنده و کارگردان: داگلاس مگراث بر مبنای "ترومن کاپوتی" نوشته جرج پلیمپتن، مدیر فیلمبرداری: برونو دلبونل، تدوین: کامیلا تونیولو، موسیقی: ریچل پورتمن، طراحی صحنه: جودی بکر، پخش از وارنر ایندیپندنت
پاسخ به شما:
-امیلی درس بخون بابا ترم آخری


هر چند که وصل نیست!


(همو ن خواننده سریال ترش و شیرین که خدا خدا می کرد).
درباره محسن نامجو؛ پدیده موسیقی ایران - ۱۳ آبان ۸۵ یادداشت یک هوادار درباره یک موزیسین
ترنج موسیقی فارسی
J4p- «محسن نامجو» متولد سال 1355 در تربت جام است. از سال 67 با یادگیری سولفژ و نت خوانی، همچنین آموزش ردیف آوازی نزد «نصرالله ناصح پور» (که از جمله شاگردانش می توان به صدیق تعریف یا هنگامه اخوان اشاره کرد) پی گیری جدی هنر موسیقی را آغاز کرد. نامجو سال 73 وارد دانشکده تئاتر شد و سال بعد هم به دانشگاه هنرهای زیبا پا گذاشت تا موسیقی بخواند. او تاکنون برای حدود 8 نمایش موزیک ساخته که از جمله آن ها می توان «تکیه ملت» (به کارگردانی حسین کیانی) را نام برد که سال گذشته به روی صحنه رفت. همچنین «من باید برم، خیلی دیرم شده» (نوشته محمد چرم شیر و کارگردانی محمد عاقبتی).
نامجو برای چند فیلم هم موزیک متن ساخته؛ از جمله: برای آمدنت دعا می کنم (که نوروز امسال از تلویزیون ایران پخش شد)، حفره، اقوام، کنتراست، در سه ثانیه اتفاق افتاد، مرگ مرگ و... ضمناً «سامان سالور» از فعالیت های نامجو فیلم مستندی ساخته به نام «آرامش با دیازپام ده».
این موزیسین جوان از سال 82 شروع به ضبط آثار خود کرد که حاصل این کار، تهیه حدود 30 تراک در قالب 4 آلبوم منتشر نشده است؛ آلبوم هایی که نام های عجیب و غریبی هم دارند: باد و بودا، جبر جغرافیایی، ترنج و عقاید نوکانتی. تهیه کننده همه این آلبوم ها خود او بوده است. اما مشکل اینجاست که نامجو هنوز موفق نشده کارهای خود را منتشر کند. او مشکلاتی که سر راه انتشار آلبوم هایش وجود دارد را مورد به مورد شرح می دهد: «اول این که کارهای من سبک شناخته شده ای ندارند؛ یا بهتر بگویم: در هیچ سبکی نیستند!»
در اینباره باید گفت به خاطر تلفیقی بودن موزیک نامجو، نه تنها تهیه کنندگان و تولید کنندگان موسیقی، بلکه مسئولان مرکز موسیقی اداره ارشاد هم تمایل چندانی به انتشار آلبوم های نامجو ندارند.
او توضیح می دهد: «چون در کارهایم آواز سنتی با سبک هایی مثل راک و بلوز تلفیق شده و کلیشه های رایج آواز ایرانی را شکسته، مسلماً حساسیت برانگیز است. تا به حال چنین موزیکی نبوده و همه علیه اش جبهه می گیرند.»
نامجو مشکل دیگر را اشعار کارهاش می داند؛ انتخاب های او غالباً توجه برانگیز و البته دردسر ساز از آب در آمدند، چیزی که از قبل هم پیش بینی می شد و رد ترانه های او چندان غیرمنتظره نبود. علاوه بر چند شعر از حافظ و مولوی، بیشتر این ترانه ها از سروده های خود خواننده و آهنگساز هستند. نامجو می گوید: «به من می گویند چرا خودت شعر می گویی؟! بدتر هم این که می پرسند چرا از مولوی یا حافظ خوانده ای؟»
با این که استفاده از اشعار کلاسیک و کارهای شاعران بزرگ ایران، روالی پذیرفته شده و حتی مورد تایید و تاکید است، ولی یک استثنا وجود دارد و آن این که مسئولان موسیقی ایران تمایلی به خوانده شدن این اشعار توسط خوانندگان راک و همراه با این سبک موسیقی غربی ندارند. این سیاست نانوشته ایست که به شدت اعمال و تا به حال برای خوانندگان و گروه های دیگری هم دردسر درست کرده است که به عنوان بزرگ ترین نمونه، می توان به گروه راک «اوهام» اشاره کرد. اوهامی ها (که از قدیمی ترین گروه های پس از انقلاب در ایران هستند) به دلیل استفاده از اشعار حافظ در تمامی تراک هایشان، با وجود سال ها فعالیت و تلاش، هرگز موفق به گرفتن مجوز نشدند و دست آخر آلبوم هایشان را در خارج از کشور منتشر کردند.
به هرحال محسن نامجو آلبوم «ترنج» اش را به اداره ارشاد ارائه کرد ولی مطابق انتظار، نتوانست مجوز بگیرد. و حالا گرچه این جوان ناامید از انتشار قانونی آثارش، شاهد پخش زیرزمینی CDکارهایش است ولی همچنان بر دنبال کردن سبک خود تاکید دارد و دست از ساختن، خواندن و نواختن بر نداشته است.
مطلب زیر توسط «سندباد نجفی» یکی از دوستداران نامجو نوشته و در وبلاگ او منتشر شده است.
***
شنیدن موسیقی پاپ یا راک فارسی تهران یا لس آنجلس، همانقدر برای امثال من -که بیست سال است روزی 6 تا 12 ساعت موسیقی خاص گوش می کنم- سخت است که مثلاً شنیدن موسیقی رپ برای یک رهبر ارکستر! البته می دانیم در این 25 سال بلاهایی در لس آنجلس و تهران بر سر موسیقی فارسی آمده که انتظاری جز این هم نمی توان داشت.
اما برای آن ها که با سخت گیری در شنیدن نوع موسیقی اخت شده و با سبک های خاص رشد کرده اند، یا مثلا در شنیدن آواز فارسی به کمتر از صدای اقبال آذر و مرضیه رضایت نمی دهند؛ درک ظهور پدیده ای به نام «محسن نامجو» در کنار موسیقی پاپ سطحی ای که تحت کنترل دولت است یا در موسیقی زیرزمینی که تقلید اسف بار موزیک غرب است، آسان نیست.
تصور بر این بود که در موسیقی پاپ، هر نوآوری نهایتاً چیزی مثل گروه «سندی» (!) خواهد بود که با تغییراتی در استفاده از عناصر غربی و بومی -اما نه به شکل تلفیق غربی و شرقی- حال و هوایی به موسیقی خواهد داد. درک می کردیم که نوآوری، با «حسین علیزاده» و «کیوان ساکت» احتمالا ادامه امیدوار کننده ای نخواهد داشت. و موسیقی ما در این هفت دستگاه -که رابطه عموم و خصوص من وجه دارند- به دور باطل خود ادامه خواهد داد و غربی کارهای ما هم به مسخ خویش در برابر موسیقی غرب. تا اینکه به پدیده محسن نامجو بر خوردیم. اما او کیست؟
سایت بی بی سی درباره نامجو نوشته است: «بیش از سی سال سن دارد و آموزش موسیقی را در نوجوانی از كلاسهای آواز و نت خوانی شروع كرده؛ دستگاهها و ردیف های موسیقی سنتی ایرانی را ابتدا با استاد شاکری و بعد پیش یکی از بهترین ردیف دان ها، نصرالله خان ناصح پور، یاد گرفته است. بعد از ورودش به دانشکده موسیقی هنرهای زیبا، با دنیای موسیقیایی جدیدی آشنا شد و کم کم موسیقی هایی که می شنید، استادانش شدند؛ و دیگر نه فقط مثل گذشته موسیقی سنتی، بلکه همه نوع سبک موسیقی را گوش می کرد. با این روحیه جدید، ماندن در دانشگاه (که هنوز با موسیقی، متعصبانه برخورد می کند) برایش سخت شد و دانشگاه را ذهناً و عملا ترک کرد. محسن نامجو سبکهای مختلف موسیقی را آنقدر خوب می شناسد که توانسته از آنها در خلق آثاری منحصر به فرد، استفاده کند. در آهنگ های او ریتم ها و سبک های راک، سنتی، جاز، محلی، بلوز، خراباتی و... به گونه ای شنیده می شوند که گویی با نامجو هویتی تازه یافته اند.
از آنجایی که او یک موزیسین و شاعر است، تلفیق نه فقط در وجه موسیقیایی کارهای او بلکه در کلام هم دیده می شود، مثلاً عبارات روزمره کوچه را با عبارات ادبی کتاب تلفیق کرده. خودش در این باره می گوید: «تلفیق از نظر من اپیدمی زمانه است. تلفیق موسیقیایی دو شكل دارد: یکی تلفیق ابزار است، مثل قرار دادن گیتار در برابر سه تار که چیز جدیدی نیست؛ و دیگری تلفیق گام که تا به حال كمتر در موسیقی ایران به آن پرداخته شده. مثلاً کافیست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم.»
از دیگر خصوصیت های موسیقی نامجو، نگاه او به خوانندگی است؛ از حنجره او هر صدایی که از موجودات زنده در می آید را می توان شنید. او در توضیح این نکته می گوید: «حنجره یك ابزار صوتی است كه هر صدایی می توان با آن ایجاد كرد. با چنین نگاهی به حنجره، دیگر مقوله سبك موسیقی بی معنی می شود و رنگ می بازد. یعنی ما دیگر چیزی به عنوان سبك آوازی نخواهیم داشت. من به عنوان یک خواننده، نمی توانم بگویم که خواننده سنتی، پاپ و یا خواننده راک هستم، فقط می توانم بگویم که می خوانم، فقط همین؛ البته اگر بشود اسم این ها را خواندن گذاشت. بهتر است بگویم که من از خودم صدا در می آورم، حالا این صدا شامل همه چیز حتی صدای حیوانات می شود.»
در موسیقی محسن نامجو از آهنگسازی گرفته تا سرودن شعرها و نواختن ساز، نوعی بازیگوشی یا به گفته خودش شیطنت یافت می شود. او در خلق آثارش شیطنت كردن با هر معیار و هر مصداقی را می پسندد.»
چه چیز می توان به این نوشته ها اضافه کرد وقتی نمی دانیم او چگونه جز و بلوز را در فولک و سنتی، درونی کرده است (یا بالعکس!)؟ یا چگونه چنین توانایی هایی در آواز پیدا کرده است؟ چه چیز می توان گفت وقتی او سبک ها را تلفیق می کند اما برچسب موسیقی تلفیقی بر کار او، کمی خامی به نظر می رسد؟ (چنان تم آهنگی از دیوید بووی -به نام «مردی که دنیا را فروخت» که نیروانا هم آن را کاور کرده است- را با ترانه ای از داوود مقامی پیوند داده که حاصل چند بار گوش دادن آن فقط تعجب است.)
اگر تا به امروز اسم موسیقی تلفیقی در ایران، از شدت تصنعی بودن حالتان را بد کرده است؛ درباره آلبوم «جره باز» (joreh baz) محسن نامجو چه خواهید گفت؟ می توان گفت فقط با چند آهنگ «بیابان را»، «ترنج»، «ای کاش»، «چشمی و صد نم» و «تلخی نکند» محاسبات و پیش فرض ها را در موسیقی ایران به هم می ریزد. و صد البته که آهنگ هایش اجازه نشر نیافته اند! و ای کاش قضاوتی در کار بود...
به هر حال محسن نامجو ترنجی در موسیقی فارسی است که بهتر از ترنج است؛ زیرا که می شکند و آنگاه می سازد و خوشبختانه به دست رسیده است.
گوش دهید به معنای موسیقی او وقتی می خواند: «دست بردار از این میکده سر به سری/ پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری/ که فقط فکر کنی بهتری/ دست وردار و برو، ول کن این خم ساغری/ ای عشق با تو حرف می زنم/ ای رنج، مگر آجری؟/ ای کاش ای کاش ای کاش داوری ای در کار بود. کاشکی، کاشکی، کاشکی قضاوتی در کار بود...»
| Design By : Night Skin |


