تبليغاتX
و، زن


و، زن

چشم میشی

 

    

 

 زل زده بودم به یه ستون سرخ آجری،یه جفت چشم میشی هم

 

لای آجرا بود که زل زده بود به من.

 

نگاه می کرد و پلک میزد.اما من فقط میخ شده بودم و نمی تونستم

 

پلک بزنم.نه،نترسیدم.تعجبم نکردم.فقط تسلیم شده بودم.انگار خلع

 

سلاحم کرده بود.کوچکترین مقاومتی نمی تونستم بکنم.چشما

 

دورو برشونو نیگا میکردند. به نظر چشمای آدم باهوشی

 

بودند.کنجکاو شده بودم.نیت کردم یه خورده حالشو بگیرم

 

سلام کردم.چشم میشی خندید و چشما تنگتر شدند.این دفعه

 

رفتم جلوتر و چشم تو چشم بلند گفتم سلااااااااااااام.یه بار

 

پلک زد،یه پلک که از بقیه طولانی تر بود.انگار میخواست

 

جواب سلام مو داده باشه.سوژه خوبی بود واسه وقت تلف کردن

 

انگشتمو بردم طرفش – گفتم:بزنم کورت کنم

 

چشاشو محکم بست.مژه هاش می لرزیدند.حالا من می خندیدم .

 

-        گفتم: باز کن با با کاریت ندارم.باز نکرد.

 

-باز نکنی سیخ داغ می کنم تو چشت   ها.

 

باز کرد و خندید.وقتی تنگتر میشدند میفهمیدم داره می خنده.

 

هنوز از ترس نیمه باز نگه داشته بودو زل زده بود به من.

 

-        گفتم: تو کی هستی ؟! پس لب و دهنت کو؟زنی یا مردی؟

 

- چند سالته ؟خوشگلی یا زشتی؟

 

چشم میشی با توام با زبون واسش شکلک در اوردم،بخنده

 

تنگتر که می شد خوشم می اومد.اونم انگار دست منو خونده

 

باشه 360 درجه کره چشمشو چرخوند انگار گیج شده بود

 

-        گفتم :می خوام برات یه اسم بذارم.هووووووم.همون

 

-        چشم میشی بهت میاد.الان یه چیز توپ واست درست

 

-        میکنم.یه گچ از تو کیفم دراوردم.اول دو تا ابرو مردونه

 

کشیدم بعد یه بینی که بگی نگی یه ذره گنده شد ولی بهش

 

می اومد،یه لب.یه دسته ریش هم گذاشتم زیر چونه اش.

 

خطها روی آجر تکه تکه شده بود.پررنگترش که کردم

 

بهتر شد. یه عالمه مو رو سرش کشیدم،یه دسته موی

 

مشکی ژل نزده.

 

آره عزیزم اون شد شبیه تو.شد خود تو.چقدر دلم

 

تنگ شده بودوخیلیییییییییییییییی.چشم میشی لحظه ای

 

نگام کردو بعد چشماشو بست و لای آجرای قرمز گم شد.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 10:38 توسط lily| |


Design By : Night Skin