و، زن
گریز به سوی پوچی طاعونی که در چشمان مرگ است در میان خیابان های آلوده از خون به دنبال ماست و آغاز به خوردن درونمان می کند و استخوان های مان را می پوساند چگونه خواهیم گریخت اگر پوچی ریه های مان را پر کند؟ ما در مزخرفاتی که قی می کنیم غرق شده ایم خون.درد.وچیزی برای گفتن نیست پس چرا باید بمیریم؟ گریز به سوی بیهودگی در آن سوی آینه در چهره ام می نگرم و چهره ام تکه تکه بر زمین می افتد تکه هایی پر از کرم قلب پوسیده ام را به دستان خود از هم می درانم در حال مرگ هستم ونمی توانم خود را یاری کنم خون.درد.و چیزی برای گفتن نیست پس چرا باید بمیریم؟ از چه می گریخته ایم؟ من گناهکار نیستم تو بد ترین راه را به من نشان دادی زیرا که تو قربانی من هستی...قربانی بعدی. 
| Design By : Night Skin |

