تبليغاتX
و، زن


و، زن

من از این چشم بیزارم

از این چشمی که همیشه اشک لم داده گوشه آن

من از این چشم بیزارم

از  چشمی که میبیندُ تو را که نیستی

این بیل را بگیر و این  چشم را دفن کن

خاک بریز

باز هم

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 19:51 توسط lily| |

 

 

 

 

سرزمینم چشمان تو نیز از کشته شدن فرزندانت خون میگرید.

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:15 توسط lily| |

برای درخت عقیم چه فرقی میکند

بهار باشد یا زمستان !


پاسخ فریبا: شما برو ۴ تا کتاب بخون .با ادبیات مدرن آشنا شو بعد بیا توی این وبلاگ

نظر بده.(میتونی کتابای شاملو رو بخونی).  خاهی دانست.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:46 توسط lily| |

فرانک کاپرا

فیلم یک بیماری است.وقتی وارد جریان خونت می شود

هورمون شماره ۱ آزاد میشود.کنترل  آنزیم ها را بر عهده میگیرد

غده صنوبری را هدایت می کندو مغز را به بازی میگیرد درست مثل 

هروئین.پادزهر  هر فیلم فیلم بیشتر است.                                            

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:43 توسط lily| |

 

یک لیوان چای داغ میل داری

 خودم را میریزم

لیوان عرق میکند

و تو منتظر می مانی تا سرد شوم

تلخم

شیرینم می کنی

شیرین نمی شوم

اشباع شده ام

جرعه ای مینوشی

 و

تف می کنی مرا

و این منم

که سراسر خالی میشوم

در سینک ظرف شویی

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:53 توسط lily| |

"برای تو که دوست داشتن ن می دانی"

 چشمانت سرابی ست   

  نخاه که به دنبالت بدوم  

   توانی نیست 

من با طاعونم تو را می آزارم       

دوستت دارم

 اما تو را دیوانه خاهم کرد. مثل خودم

من همینم

نیستم

پیدایم نکن

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:33 توسط lily| |

                

        ًًًًًًLove                          no answerًً

                            GAME OVER      

     

نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:6 توسط lily| |

 

خسته شدم                  پیدام کن

قایم موشک بازی رو سالهاست شروع کردیم

پس چرا پیدام نمی کنی

همه اونهایی که توی بازی نبودن رو پیدا کردی

من که..........

 اه ه ه ه ه ه خودم میایم

......................

کجایی؟

.

.

.

اصلن نبودی

نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 18:51 توسط lily| |

EDITH PIAF

ادیت پیاف (۱۹ دسامبر ۱۹۱۵-۱۰ اکتبر ۱۹۶۳) تصنیف‌خوان فرانسوی و از چهره‌های شاخص این کشور در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ بود. دو آهنگ «زندگی شیرین» و «هیچ پشیمان نیستم» او هنوز خوانده و نواخته می‌شود.

ادیت پیاف که نام اصلی او «ادیت جوواننا گاسیون» بود از پدری فرانسوی و مادری ایتالیائی در پاریس زاده شد. مادرش در کافه‌ها می‌خواند و پدرش آکروبات بود. مادرش در کودکی او را رها کرد و ادیت نزد مادربزرگ پدری خود بزرگ شد که روسپی‌خانه‌ای را در نرماندی اداره می‌کرد. ادیت از سه‌سالگی تا هفت‌سالگی کور بود و شایع است که بعد از این‌که روسپیان به زیارت ترزمقدس در لیزیو رفتند بینا شد. مدتی با پدر دائم‌الخمرش زندگی کرد و در شانزده‌سالگی از او جدا شد تا در کوچه‌ها بخواند. در ۱۹۳۵ یک کاباره‌دار پاریس او را به کار گرفت و به خاطر هیکل کوچکش نام گنجشک کوچولو (La Môme Piaf) را بر او نهاد. نام پیاف تا آخر عمر بر او ماند. او در این کاباره با برخی مشاهیر پاریس آشنا شد. در ۱۹۴۰ ژان کوکتو نمایشنامه «زیبای بی‌خیال» را برای او نوشت. در این دوره او با موریس شوالیه آشنا شد. شعر بسیاری از آهنگ‌هایش را خود می‌سرود و حتی در آهنگسازی نیز با آهنگسازانش همکاری می‌کرد.

در جریان اشغال پاریس آهنگ زندگی شیرین (La vie en rose) را خواند که هنوز هم نشانه ویژه او شمرده می‌شود. محبوبیت او نزد افسران آلمانی باعث شد تا اجازه دهند برای اسیران جنگی فرانسوی بخواند. اسیران عکس‌هایی را که به یادگار با او می‌گرفتند برای جعل گذرنامه و مدارک هویت به کار می‌بردند. بعد از جنگ محبوبیت او در فرانسه و آمریکا بیشتر شد.

ادیت پیاف از حامیان شارل آزناوور بود و او را همراه خود برای کنسرت به آمریکا برد.

او دوبار ازدواج کرد و دختری داشت که در دوسالگی درگذشت. در ۱۹۵۱ در تصادف رانندگی مجروح شد و پس از آن به مرفین معتاد شد.

در ۱۹۶۳ در همان روزی که دوستش ژان کوکتو مرد، ادیت پیاف هم درگذشت. با اینکه کلیسای کاتولیک از اجرای مراسم دینی برای او ابا کرد، صدها هزار نفر در تشییع جنازه او شرکت کردند. او را در گورستان پرلاشز به‌خاک سپردند.


آقای رضایی عزیز این مطلب از منبع گرفته شده که من طبق عادت مسخرم هیچ وقت اسم منبع رو نمیزنم.                         مرسی از راهنمایتون.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 20:47 توسط lily| |

 

ما را نه غم دوزخ است و

نه حرص بهشت

 

"خیام"  گفته  "محسن نامجو" خونده

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 9:26 توسط lily| |


Design By : Night Skin